|
ویژگی های موسیقی دستگاهی ایران . ردیف |
||
|
تكنوازی موسیقی ایران همچون بخش وسیعی از آسیا و نیز اكثر فرهنگ های غیر غربی مبتنی بر تكنوازی است. متأسفانه امروز بدلیل برخی اظهار نظر ها این خصیصه مهم به عنوان یك ضعف معرفی میشود. اما با كمی دقت در این فرهنگ ها و نیز نقش موسیقی در آنها متوجه میشویم كه در حقیقت فقدان این ویژگی است كه در سنت موسیقی ایران ضعف بشمار می آید. البته این بدان معنا نیست كه در این فرهنگ ها فرم های چند صدایی مشاهده نشود. بلكه همانطور كه ذكرشد اساس موسیقی بر این پایه است، اما گاه میتواند در عین حال فرمهای چند صدایی ناشی از انواع تلاقی دو یا چند صدا را نیز دارا باشد. از این رو هر استاد نوازنده خود به تنهایی مجری موسیقی كاملی است كه گاه هیچ اركستر بزرگی به پای آن نمیرسد. براین اساس در این فرهنگ ها هیچ گاه اركستر و گروه نوازندگان، بدان معنی كه درغرب متداول است ونیز ما امروز در نظر داریم وجود نداشته و ندارد؛ و اگر گاه چند نوازنده گرد هم می آیند، منظور نه ایجاد یك " دسته " یا " گروه " كه بیان آموخته ای مشترك به گویش های متفاوت است. در كشور ما و بالاخص در موسیقی دستگاهی ردیف این مسئله را به گونه ای عمیقتر میبینیم. بررسی تاریخ موسیقی و موسیقیدانان به خوبی روشنگر این مطلب است كه استادان واقعی همیشه یك تكنواز برجسته هستند؛ كه اگرچه از عهده گروه نوازی براحتی بر می آیند، اما همیشه تكنوازی را ترجیح داده اند؛ و برعكس زمانی به "گروه" یا "دسته" برخورد می كنیم كه موسیقی جنبه غیر هنری و مردم پسند داشته، كه البته در جایگاه خود هیچ اشكالی در آن نیست. مانند دسته های "مؤمن"، "كورها"، "گل رشتی"، "طاووس"، "ماشاء الله" و بسیاری دیگر كه مجال نام بردن همه آنها نیست. اگر بجای كلمه " دسته " كه در كتب آمده، "گروه" را كه امروز بكار میبریم، بگذاریم؛ موضوع برایمان روشنتر میشود. متأسفانه در دهه های اخیر ما اغلب از این نكته غافل بوده ایم و به گونه ای رفتار كرده ایم كه اكنون تصور میكنیم غایت هنر موسیقی در ایران به راه انداختن دسته یا گروهی است و حداكثر به عهده گرفتن سرپرستی آن و آنچه بیشتر باعث تأسف است آنست كه سعی داریم آموزش را نیز بگونه ای با این هدف هماهنگ سازیم. |
||
|
بدیهه سرایی "اجرای موسیقی ردیف بر اساس بدیهه سرایی و تكنوازی است؛ شیوه اجرایی آن ازطریق سنت شفاهی انتقال می یابد." باید دانست كه اگرچه "آنچه از مفهوم بدیهه سرایی استنباط میشود، خلق و ارائه موسیقی درآن واحد، بدون اعلام و آمادگی قبلی است." اما این ابداً به معنای اجرای موسیقی بدون هرگونه خاطره موسیقایی نیست. چراكه این مسئله به خصوص در شرایط زندگی كنونی، امری است غیر ممكن. زیرا اجرای موسیقی خود به معنای داشتن خاطره موسیقایی است. بلكه بدیهه سرایی مبتنی است بر انگاره های ازپیش فراگرفته ای كه در شرایط زمانی و مكانی تازه ای از نو خلق میشوند. این امر باعث میشود كه اجراكننده موسیقی - اعم از خواننده و نوازنده - در كشاكشی قرارگیرد كه خود منجر به آفرینشی تازه میگردد. این كشاكش در واقع از دو سو ناشی میشود: اول تلاش هنرمند براجرای آموخته هایی كه سنت در اختیارش گذاشته، و دوم تغییراتی كه ناخواسته در هنگام اجرا در انگاره مورد نظر رخ میدهد. بدینسان هنرمند موسیقیدان خود نیز در غافلگیر شدن توسط موسیقی سهیم است و شعف ونشاط ناشی از مواجهه با امری نو بیش از همه او را مسرور میكند. در این رابطه باید گفت كه شنونده ای بیشترین ادراك را از چنین موسیقی ای خواهد داشت كه خود نیز با این موسیقی مأنوس بوده و با صورت اصلی انگاره ها آشنایی داشته باشد. برای ایجاد این آشنایی هنرمند موسیقیدان باید پیوسته بكوشد كه همان انگاره های از پیش فراگرفته را اجرا كند. یعنی در این فرهنگ آنچه از روز نخست آموخته میشود همانست كه سالها بعد باید اجرا گردد. اما همانطور كه گفتیم این كوشش همواره با تغییر جزئیات همراه است كه سرانجام بدیهه سرایی را به ارمغان دارد. براین اساس نظریه اجرای بی قید و شرط در این موسیقی درست به نظر نمی رسد. ذكر این نكته لازم است كه همین مسئله یعنی وجود نوعی چهارچوب در اجرا متضمن تنوع در اجرا و بدیهه سرایی حقیقی است. بررسی آثار موسیقایی دهه های اخیر كه خارج از چنین تفكری ارائه شده اند، نشان میدهد كه آن دسته از نوازندگانی كه پشتوانه آموزشی ضعیفتری نسبت به ردیف موسیقی ایران دارند، در اكثر اجراهای خود آثاری فاقد تنوع خاص چنین فرهنگ هایی ارائه كرده اند. لازم بذكر است كه در فرایند بدیهه سرایی اگرچه انگاره های مورد استفاده محدود هستند، اما امكانات تركیب آنها تا حد بینهایت میسر است. این ویژگی بسیار شبیه به تنوع اشكال و طرح های هنر كاشیكاری ایران است.. |
||
|
اسلوب اجرای موسیقی (نوازندگی و
خوانندگی) |
||
تك اجرای قوی، روشن و كاملاًمشخص یك نغمه را گویند. " تك " ها در اجرا حالات مختلفی را دارا میباشند؛ چنانكه هیچ دو " تك "ی نمیتواند مانند هم اجرا شود. تنوع شدت های نواخت "تك" ها - كه به هیچ روی قابل پیشبینی و كلیشه ای نیستند - زمینه را برای رنگ در موسیقی ردیف فراهم میسازد. هر"تك" شدت خاص خود را دارد كه در تناسبی زیبا با دیگر اجزای موسیقی میباشد. وزن و حالت موسیقی وابسته به این "تك" ها ست. از نقطه نظری دیگر "تك" ها به منزله نقاطی روشن هستند كه گوش در مرحله نخست به آنان توجه میكند. "تك" در واقع سرآغاز آفرینش است، و نماد یکتایی این سرآغاز. حذف ناآگاهانه تك ها در موسیقی، ساختار موسیقی را دچار آشفتگی جدی خواهد كرد. |
||
|
كشش و امتدادی كه در مواقع لزوم، همیشه پس از "تك" می آید و در واقع به نوعی طنین "تك" میباشد. "ریز" در عین پیوستگی خود قابل تقسیم به اجزای كوچكتری است كه چه در ساز و چه در آواز از اهمیت بسیاری برخوردارند. "ریز" پیوند دهنده "تك" ها و بوجود آورنده بافت موسیقایی است. بدون "ریز" جملات و انگاره ها منفعل و پاره پاره گردیده و موسیقی فاقد روانی لازم میگردد. "ریز" گویی خود آفرینش است و نماد مخلوقات. همانگونه كه كثرت آفریده بدون وجود یکتایی آغازین بیمعنی است؛ رسیدن به یگانگی نیز تنها از راه عبور از كثرت میسر است. براین اساس "تك" و "ریز" هردو از اهمیت خاص خود بر خوردارند، و تأكید بر یكی و بی توجهی به دیگری ساختار موسیقی ردیف را دگرگون میسازد. به علتی كه ذكر آن گذشت اگرچه "تك" ها میتوانند گاه با "ریز" ها همراهی نشوند، اما هیچ "ریز" ی نیست كه با "تك" ی آغاز نشده باشد. این نكته با اساس خلقت نیز سازگاری دارد، بدین شكل كه عدم آفرینش مخلوقات، اصلاً و ابداً نقصی برای یگانه آغاز بشمار نمی آید. در حالیكه بدون وجود او هیچ مخلوقی اساساً موجود نمیگردد.
|
||
|
|
||
|
|
||
|
|
||
|
|
||
|
|
||